خدایا چه کرده ام که اینچنین هدیه گرانبهایی به من دادی؟
هر آنچه دارم تقديم به تو تنها اميد زندگاني ام،
دستانم تقدیم به تو تا با آنها لمس کنی لطافت جاری عشق را. پاهایم تقدیم به تو، قدم بردار و به سوی خوشبختیت برو. چشمانم تقديم به اشکهاي سوزان روي گونه های نازنینت ، لبانم تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .
زندگانیم تقديم به تو اي تمام خيال من
اي تک ستاره آسمان قلبم و اي سرچشمه ي حیاتم،
هر آنچه هست و نیست تقديم به تو اي محبوب بی همتایم
تقديم به تو که يادت در فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست .
نگارینم، اي عزيزترينم:
چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي . چه زیباست روزی که با آمدنت به من جان دادی و چه دلنشین است داشتن هرم نفسهایت.
براي من بمان و برایم از عشقت بخوان که تا تو هستی نفس میکشم.
نازنینم، یگانه مرد زندگانیم، با وجود فرسنگها فاصله که بین دستهامان دیوار کشیده اند، تنها میتوانم قلبم را که لبريز از عشقی آتشین و حقیقی ست به تو هدیه کنم. قلبم را بردار و تمامی حجمش را پر از امواج نوراني عشقت کن، بعد يک گوشه آسمان بياويز ، تا آسمانت همیشه نورانی باشد.
و سوگند مي خورم که تا ابد برای تو و کنار تو باشم
عاشقانه دوستت دارم .
+ نوشته شده توسط اعظم در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت
10:42 |